بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم
درباره 1 1 گفته اند:
وی از جمله پادشاه زادگان بلخ بوده روزی به صحرا بیرون آمده بود و به عزم شکار منتظر بود که ناگاه آهویی از پیش او برخاست و او در پی آهو بتاخت و راه بسیار قطع کرد. ناگاه هاتفی آواز داد: «ألهذا خُلقتَ؛ آیا تو را برای این کار آفریده اند؟» ابراهیم بیدار شد و گفت: نه، مرا از بهر این کار نیافریده اند پس از اسب پیاده شد و در راه شبانی از شبانان پدر خود را دید اسب و جامه خویش به او داد و لباس های او را گرفت و روی به صحرا نهاد. سپس به مکه رفت و در آن جا 1 نمود. کار وی در راه دین به قدری قوی شد که مستجاب الدعوه گردید.[1]
پی نوشت
[1] جوامع الحكايات و لوامع الروايات، ص 254
منبع : کارگر، رحیم؛ داستان ها و حکایت های حج، ص: 156
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم
برچسب:
نویسنده: زهرا نعمتی