شخصی تعریف می کرد، با ايشان رفته بوديم ساوه كه فكر مىكنم مهمان مرحوم ساوهاى بودم كه نزديك صد سالش بود كه از دنيا رفت، گفت با اتوبوس برگشتيم بياييم تهران، شايد 10 فرسخ مانده بود به تهران، به من گفتند كه مغرب شرعى شده. شما برو از راننده تقاضا كن كه نگه دارد و من پياده شوم نماز مغربم را بخوانم بعد برويم.
رفتم به راننده گفتم، اين مسافر آيت الله خوانسارى است، شما ترمز كنيد ايشان همين جا در بيابان نماز مغربش را بخواند. راننده گفت برو به اين شيخ بگو وقتى رسيدى به خانه نمازت را بخوان. رفتم به آيت الله خوانسازى گفتم اينطور شد. آقاى خوانسارى گفتند عيبى ندارد. گفتند ما يك راننده داريم و يك اتوبوس حالا كه راننده نگه نداشت ما به اتوبوس مىگوئيم نگه بدارد. زير لب خطاب به اتوبوس كرد و گفت بايست من نمازم را بخوانم بعد حركت كن.اتوبوس خاموش شد، راننده هم خبر نداشت، استارت زد روشن نشد، آمد كاپوت ماشين را بلند كرد، ايشان هم پياده شد و قشنگ اذكار قبل از نماز و عادات قبل از نماز، عادتش هم اين بود كه قبل از تكبيره الاحرام مىگفتند: «السلام عليك يا ابا عبدالله» و بعد تكبير مىگفتند. نمازشان تمام شد منم اقتدا كردم.راننده هنوز داشت موتور را نگاه مىكردند، وقتى آمدند سوار شوند به راننده آهسته گفتند ماشين راه مىافتد خودت را به زحمت نينداز و ماشين روشن شد و حركت كرديم و به تهران آمدیم» .
/متن درسهاى تفسير نهج البلاغه( تفسير خطبه 86 نهج البلاغه )، ص 284، نرم افزار انصاریان، قم، موسسه نور.
برچسب:
نویسنده: زهرا نعمتی