بسم الله الرّحمن الرّحیم
پيامبر(صلوات الله علیه واله)با دعوت دو قبیله «اوس»و«خزرج »به مدینه آمدندکه دو قبیله پروانه وار گرد شمع وجودش می گشتند.
درعین حال که آن دو قبیله با یکدیگر عداوت دیرینه داشتندحتی بین آن ها(انصار ومهاجر) اختلاف فکری هم وجود داشت.
مهاجران می گفتند: پيامبر(صلوات الله علیه واله)جزء خانواده ما است وانصار به قدرت وپناه دادن خود ویاری پيامبر(صلوات الله علیه واله) افتخار می کردند .
پيامبر(صلوات الله علیه واله)برای اینکه به این عداوت هاخاتمه دهد از طرف خدا مامور گشت تا آن ها را «دوتادوتا برادریکدیگر قرار دهد»ازاین طریق بر وحدت سیاسی ومعنوی مسلمانان تاکید بخشید،به این ترتیب عداوت ها به دوستی تبدیل شد .
اين قرارداد همان گونه كه پيداست ميان مهاجرين و قبايل مسلمان و يهودى وانصار بسته شده است.
يهوديهاي مدينه از دير باز در مدینه از حق شهروندي برخوردار بودند و پيامبر (صلوات الله علیه واله) هم براي آنها حقوقي قائل بودند ، پيامبر(صلوات الله علیه واله)با اینکه می دانست آنها، حقيقت اسلام را قبول نميكنند و ممكن است در آينده تنش و التهاباتي بين مسلمانها و يهوديها به وجود بیايد با دعوت سران سه طايفه بزرگ يهود
مقيم مدينه شد وپيمان همزيستي را امضا كردند؛ اين پيمان را می توان به عنوان نخستين قانون اساسي در اسلام ياد كرد.
متن پيمان چنين است:
بسم الله الرحمن الرحيم اين نوشته اى است از محمد پيامبر(صلوات الله علیه واله) بين مسلمانان قريش و يثرب و كسانى كه به ايشان ملحق شوند و به همراهشان جهاد كنند. آنان ملتى واحد را تشكيل مى دهند. مهاجرين در پرداخت ديه و فديه بر آداب پيش از اسلام باقى اند و به نيكى و عدالت آن را مى دهند.
بنى عوف, بنى ساعده, بنى حارث, بنى جشم, بنى نجار, بنى عمروبن عوف, بنى نبيت و بنى اوس هم بر رسوم پيش از اسلام باقى اند... هر يهودى از ما پيروى كند يارى مى شود و با ديگر مسلمانان مساوى است, بر او ستم نمى شود و دشمنش يارى نمى گردد... يهود هنگام جنگ همراه مسلمانان هزينه جنگى را مى پردازند.
يهود بنى عوف و بندگانشان با مسلمانان در حكم يك ملت اند. يهوديان دين خود را دارند و مسلمانان دين خود را, اما هر كه ستم كند خود و خانواده اش را به هلاكت خواهد انداخت. براى يهوديان بنى نجار, بنى حارث, بنى ساعده, بنى جشم, بنى اوس, بنى ثعلبه, جفنه بنى ثعلبه و بنى شطيبه همان حقوق بنى عوف ثابت است.
نزديكان ايشان هم از اين مزايا برخوردارند. كسى بدون اجازه محمد(صلوات الله علیه واله) از اين مجموعه بيرون نمى رود. از قصاص جراحتى كوچك هم گذشت نخواهد شد. هر كه ديگرى را ترور كند خود و خانواده اش را در معرض ترور قرار داده مگر اين كه به او ستم شده باشد.
يهوديان و مسلمانان هزينه جنگ را به سهم خود مى پردازند... قريش و دوستانشان پناه داده نمى شوند. اگر كسى به مدينه حمله كرد همه دفاع خواهند كرد. يهود اوس و موالى شان نيز از اين حقوق برخوردارند.
پيامبر (صلوات الله علیه واله) با يهوديها قرارداد هم زيستي امضا كرده بودند و آنها متعهد شده بودند كه مطابق اين قرارداد، رفتار كنند تا آرامش در مدينه حاكم باشد، اما هر سه طايفه يهودي اقداماتي را انجام دادند كه پيامبر (صلوات الله علیه واله) مجبور به برخورد با آنها شد، يعني توطئهها و فتنههايي را پديد آوردند.
دشمن بزرگ و اصلي مسلمانان، مشركان مكه بودند.
آنها سه جنگ بزرگ بدر، احد و خندق را به اسلام تحميل كردند.
ديگر مشركان نيز با فتنهها و توطئههايي خود براي حكومت اسلامي خطراتي را به وجود مي آوردند و اگر پيامبر (صلوات الله علیه واله) اجازه ميداند آن فتنهها و توطئهها محقق شود، ضربات سخت و جبرانناپذيري به جامعه و حكومت نوپاي اسلامي وارد ميشد.
پيامبر (صلوات الله علیه واله) در برخورد با آنها تدابيري را انديشيده بودند، به گونهاي كه وقتي توطئهاي براي ايشان ثابت ميشد با شدت عمل با آن برخورد ميكردند.
پديده نفاق توسط يكي از سياستمداران برجسته اهل مدينه كه موقعيت و منافع خود را به خطر ديده بود، پديد آمد.
او يكي از سرشناسان و افراد بانفوذ و خواص تاثيرگذار در مدينه بود و عدهاي هم تحت تاثير او قرار گرفته.
نخستين مخالفان قرارداد هم زيستي، يهوديان «بنيقينقاع» بودند، زيرا آنها موجب به وجود آمدن فتنهاي در مدينه شده بودند كه حضرت محمد (صلوات الله علیه واله) با آنها برخورد كرد.
بودند.
آن فتنه به اين صورت بود كه روزي يك زن مسلمان براي سفارش زيوري نزد زرگر يهودي رفته بود كه او و ساير يهودياني كه آنجا بودند به حجاب او جسارت و توهين ميكنند و مسلماني كه به حمايت او وارد شده بود را به قتل ميرسانند. وقتي خبر اين اتفاق به پيامبر اكرم (صلوات الله علیه واله) رسيد، ايشان فرمودند: «آنها با اين فتنه قرارداد همزيستي را زير پا گذاشتند و بايد از مدينه اخراج شوند»؛ البته پيامبر (صلوات الله علیه واله) به آنها مهلت داد، ولي در مهلت مقرر از مدينه خارج نشدند كه حضرت (صلوات الله علیه واله) آنها را محاصره كردند؛حضرت آن ها را 15 روز محاصره کردند و يهوديان به دليل اينكه توان مقابله نداشتند به پيشنهاد پيامبر (صلوات الله علیه واله) تمام اموال خود را در مدينه گذاشتند و آنجا را ترك كردند.
تفاوت نفاق دشمنان و مخالفان پيامبر (صلوات الله علیه واله) در اين بود كه يهوديها از نظر آئين و دين و برخي از اعمال و كردار كاملاً از مسلمانان مجزا بودند و مشركان هم از باب اعتقادات به سبب بتپرستي و از جهت موضع و مكان جغرافيايي كاملاً از جامعه اسلامي جدا افتاده بودند.
خطر منافقان درمقايسه با ديگر خطرات بيشتر جامعه مسلمين را تهديد ميكرد.
فتنههاي مشركان به دو دسته تقسيم می شود :
1. فتنهها و توطئههاي كساني كه با «امنيت جاني و مادي» مسلمانان سر و كار دارند .
2. توطئههايي است كه «امنيت روحي و رواني »جامعه مسلمين را به خطر مياندازد.
پيامبر (صلوات الله علیه واله) در هر دو مورد با آنها به شدت برخورد ميكردند. وعكسالعمل تند و قاطع و سريع پيامبر (صلوات الله علیه واله) درس بزرگي براي فتنهگراني شد كه ميخواهند امنيت جامعه اسلامي را به خطر بيندازند.
زماني كه پيامبر (صلوات الله علیه واله) متوجه توطئهها ميشدند، اقدام به نابود كردن سران فتنه ميكردند.
به عنوان نمونه فردي از مشركان به نام «ابوعفك»، رئيس قبيله «بني عمربن عف» با اشعاري كه ميسرود به جنگ اسلام آمده بود.
او در اين شعرها به پيامبر اسلام جسارت ميكرد و دشمنان اسلام را به مقابله با اين حكومت نوپا تحريك ميكرد. پيامبر (صلوات الله علیه واله) زماني كه يقين حاصل كردند اقدام او بر عليه اسلام است، از اصحاب خود خواستند تا او را به سزاي عملش برسانند كه يكي از اصحاب پيامبر (صلوات الله علیه واله) به نام «سالمبن عمير» او را به هلاكت ميرساند.
پيامبر(صلوات الله علیه واله) با اتخاذ تصميمات به موقع مانع از توطئه و تحريك قبايل بر ضداسلام می شدند.
پيامبر (صلوات الله علیه واله) درارتباط امنيت روحي و رواني جامعه هم به شدت عكسالعمل نشان ميدهند.
زني به نام «عصماء بن مروان» كه شوهر او رئيس قبيلهاي به نام «بنيخطمه» بود، اشعاري را در هجو اسلام و مسلمين ميسرود و به پيامبر(صلوات الله علیه واله) و انصار پيامبر(صلوات الله علیه واله) دشنام ميداد؛ او با اين اشعار دشمنان پيامبر(صلوات الله علیه واله) را تحريك كرده بود؛ به طوري كه پيامبر(صلوات الله علیه واله) روزي فرمودند: «آيا كسي نيست كه داد مرا از اين فرد بگيرد»، «عمير بن عدي» اين سخن پيامبر(صلوات الله علیه واله) را شنيد و شبانه بر آن زن تاخت و او را كشت.
«شعر در دوره جاهليت، يك سلاح بزرگ تبليغات و نقش رسانهاي گسترده داشت، زيرا اكثريت مردم بيسواد بودند.»
برچسب:
نویسنده: زهرا نعمتی